
در فرهنگ ایرانی ما سیاست معمولا به معنای "منفی" به کار می رود. تقریبا همه ضرب المثل های فارسی که درباره سیاست و سیاستمدار است از بدی ها و دروغ ها و ناراستی های عرصه سیاست حکایت می کند و کم تر ابعاد سازنده، پیش برنده و بسیج کننده سیاستمداری مورد توجه قرار گرفته است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:42  توسط جواد رنجبر
|
نداشتن رسانه و محدوديت در رساندن صداي اصلاح طلبي به گوش مردم موضوع هميشگي اصلاحات بوده است. اساسا حركت در مسيرهاي فراخ تر اطلاع رساني و گردش آزاد اطلاعات، يكي از دغدغه هاي اصلاح طلبي است. موضوع فقدان رسانه هاي اثرگذار در استان ها و شهرستان ها جلوه اي اسف بارتر دارد، چرا كه مسايل خارج از تهران معمولا كم اهميت تلقي مي شود و به طريق اولي اخبار آن ها نيز ديده نمي شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:35  توسط جواد رنجبر
|
اقداماتی وجود دارد که می توان در مواقع فوری و ضروری انجام داد. موبایل شما می تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد.
اول وضعيت فوق العاده
شماره تلفن وضعيت فوق العاده در تمام دنیا 112 است. در ایران نیز اگر شما حتی در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید، موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعيت فوق العاده برای شما برقرار کند. (پلیس، اورژانس، آتش نشانی یا...) و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.
حتی با گوشی بدون سیم کارت نیز میتوانید با شماره 112 تماس حاصل نمایید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:40  توسط جواد رنجبر
|
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پيش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،
تو گفتی «من نمیتوانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من میتوانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را بخشیده ام»،
تو گفتی «من میترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهايی میكنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،
اين پيام را به ديگران نيز بگوييد، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس میكند كه كلبه اش در حال سوختن است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:27  توسط جواد رنجبر
|
در دانشگاه استادي داشتيم كه از امراي ارتش بود و زمان جنگ به شدت مجروح شده بود. روزي سر كلاس از خاطرات زمان جنگ مي گفت و از مدتي طولاني كه براي مداواي جراحت هاي جنگ مجبور شده بود در بيمارستان بستري باشد. انتهاي حرفش اين شد كه براي جنگ زحمت زيادي كشيده است. اما بلافاصله گفت: بيمارستان من در مقابل شهادت بسياري از دوستان و جانبازي هايشان چيز مهمي نبود.
چندي پيش در جمعي از صنعتگران، يكي از اهالي صنعت كه اوايل انقلاب متحمل سختي هاي بسياري شده بود مشابه سخن استاد را بر زبان آورد و وقتي از سختي ها و دردهاي خودش گفت بلافاصله تاكيد كرد همه سختي هايي كه من كشيده ام در مقابل رنج ها و دردهاي دوستان ديگر چيزي نبوده است.
به نظر من اين حرف ها نه از سر تواضع و نه به خاطر تعارف، بلكه نشان از بينشي عميق و يك نوع مسئوليت پذيري انساني دارد.
ما بايد بپذيريم كه ديگراني هم هستند كه بيش از ما زحمت كشيده اند. البته اين حس در زمانه اي كه بسياري درصدند زحمت هاي ديگران را هم به نام خودشان سند بزنند كمي بعيد است.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 2:8  توسط جواد رنجبر
|
وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .
وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.
وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني.
وقتی بزرگ می شی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیده و تازه کلی براشون رقصیده ای.
وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه ی خورشید رو از نزدیک ببینی .دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.
وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ......
فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ بود . "
ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی پس بیا و خجالت نکش و نترس.
(اين متن را استاد عزيزي فرستاده است. از او تشكر مي كنم)
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 9:15  توسط جواد رنجبر
|
هفت سين
سنجد
سنجد نماد سنجيده عمل کردن است . سنجد را براين باور بر سفره ميگذارند که هرکس با خويشتن عهد کند که درآغاز سال هرکاری را سنجيده انجام دهد . سنجد نشانه گرايش به عقل است . احترام به تفکر و ترويج و خردمندی . اولين چيزی که خداوند آفريد عقل بود پس عقلانيت را ارج مي نهيم و خردمندی را بزرگ.
سيب
دومين سينی که برسفره می نهند سيب است که نماد سلامتی مي باشد .
سبزه
سبزه پس از سنجد و سيب بر سفره گذاشته مي شود که نشانه خرّمی و شادابی وخوش اخلاقی است .سبزی با خود شادابی نيکويی و زندگی را به همراه می آورد . من با خويشتن عهد مي کنم که دراين سال شاد و خوش خلق و خوش اخلاق باشم .رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه مي دارد و به ما آرامش مي دهد .
سمنو
سمنو مظهر صبر و مقاومت وعضو عدالت و قدرت است .
سير
سير به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به سفره هفت سين راه يافته تا پای را از گليم خويش بيرون ننهيم . سير نماد مناعت طبع است يعنی انسان بايد همواره با قناعت برجهان بنگرد که انسان قانع از نفس کريهش برتر از انسان قانع به دارندگی ثروت است . پس سير که نشانه قناعت و يادآور امتناع از تجاوز است را برسرسفره مي نهيم تا انسانی
عاقل
سالم
شاداب
قوی
و قانع
باشيم . سير چشمی و چشم سيری از بزرگترين صفات انسان برتر مي باشد .
سرکه
سرکه نماد پذيرش ناملايمات و نماد رضا و تسليم است . واقف براين نکته هستيم که زندگی پيوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است و هيچ انسان متعهد و با مسئوليتی نيست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد . خداوند زمين و آسمان و انسان را آسوده و بی غم نيافريد و سرکه گويای نکته ايست از تسليم دربرابر رخدادهای ناگوار زندگی.
سماق
آخرين سين سفره هفت سين سماق است . سماق نماد صبر و بردباری و تحمل ديگران است . صبر به انسان می آموزد که درگذر زندگی خستگی را بايد خسته کند و کام را بيابد .
زندگی تان سبز سبز باد.
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 7:54  توسط جواد رنجبر
|
شرکت گوگل با استفاده از آرشیو عکس مجله لایف یک گالری عکس راه اندازی کرده و میلیون ها عکس تاریخی را در اینترنت منتشر کرده است.
در میان دو میلیون عکسی که گوگل تا به حال از آرشیو مجله لایف منتشر کرده، بیش از صد قطعه عکس مربوط به ایران است.
در این مجموعه عکس هایی از محمد مصدق در دادگاه نظامی، عکس هایی از مراسم عروسی محمدرضا پهلوی با ثریا و فرح، مراحل ساخت سد کرج، تصاویری از شهر تهران و اصفهان و شیراز در دهه های ۲۰ و ۳۰ خورشیدی و عکس هایی از اداره اطلاعات و روابط فرهنگی آمریکا در تهران دیده می شود.
این عکس ها متعلق به پنج عکاس است اما بیشترین تعداد عکس های ایران اثر "دمیتری کسل" عکاس اوکراینی الااصل است.
عکس هایی که آقای کسل از دربار و برخی مهمانی های خصوصی مقام های ایرانی گرفته، نشان می دهد که او تا چه حد آزادانه در خلوت رهبران وقت ایران نفوذ داشته و فعالیت می کرده است.
بیشتر عکس ها برای اولین بار در معرض دید قرار می گیرد
حسن سربخشیان، عکاس ایرانی در مورد این عکس ها به بخش فارسی بی بی سی گفت که پس از گذشت ۵ تا ۶ دهه هنوز هم کادربندی و کیفیت عکس های آقای کسل، منحصر به فرد است.
گوگل اعلام کرده درحال اسکن کردن ۱۰ میلیون قطعه عکس دیگر از آرشیو مجله لایف است که به مرور، به آرشیو این وب سایت اضافه می شود.
گفته می شود بیش از ۹۰ درصد از عکس های موجود در آرشیو این مجله هرگز برای عموم مردم نمایش داده نشده اند و برای اولین بار گوگل این عکس ها منتشر می کند.
گوگل برای هر یک از عکس ها، سه اندازه با سه قیمت متفاوت در نظر گرفته است.
مجله لایف در سال ۱۹۳۶ توسط تیم انتشاراتی هفته نامه آمریکایی تایم منتشر شد که تماما به عکاسی خبری میپرداخت. این مجله پس از چندین بار وقفه از اواسط سال ۲۰۰۷ تاکنون منتشر نشده است.
برای دیدن عکسها اينجا کلیک کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:14  توسط جواد رنجبر
|
از آن باده ندانم چون فنايم/ از آن بيجا نميدانم کجايم/ زماني قعر دريايي درافتم/ دمي ديگر چو خورشيدي برآيم/ زماني از من آبستن جهاني/ زماني چون جهان خلقي بزايم/ چو طوطي جان شکر خايد به ناگه/ شوم سرمست و طوطي را بخايم/ به جايي درنگنجيدم به عالم/ بهجز آن يار بيجا را نشايم/ منم آن رند مست سخت شيدا/ ميان جمله رندان،هاي هايم/ مرا گويي چرا با خود نيايي/ تو بنما خود که تا با خود بيايم/ مرا سايه هما چندان نوازد/ که گويي سايه او شد من همايم/ بديدم حسن را سرمست ميگفت/ بلايم من بلايم من بلايم/ جوابش آمد از هر سو زصد جان/ ترايم من ترايم من ترايم/ تو آن نوري که با موسي هميگفت/ خدايم من خدايم من خدايم/ بگفتم شمس تبريزي که اي؟ گفت:/ شمايم من شمايم من شمايم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:1  توسط جواد رنجبر
|
نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی به عنوان یک روز جهانی
تا الان فقط 244288 هزار نفر ثبت شده، سریع اقدام کنید و به دیگران هم یاد آوری کنید.
برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید ..
Here's a petition to United Nations
The Petition is self-explanatory, please distribute worldwide..
Lets make 'Norouz - New Day on UN Calendars
http://www.petitiononline.com/Norouz/
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:24  توسط جواد رنجبر
|
در محفلي از بزرگان، بزرگي از هوش و نجابت ايرانيان مي گفت؛ از تاريخ كهن و پر از افتخار اين سرزمين و جوانان دانشمندش در داخل و خارج كشور.
اين سخن پرمايه نقدي بر برخي سياست هاي غلط هم بود.
سياست هايي كه توسط دولت هاي مختلف اعمال شده و نه تنها مغزهاي پرتوان و پرتلاطم را فراري داده، بلكه مانع رشد افكار نو و تحولات جدي علمي و فرهنگي در مغزهاي پابرجا هم شده است.
يكي از حضار صاحب نظر، با قاطعيت گفت: به زودي شاهد يك رييس جمهور ايراني تبار در آمريكا خواهيم بود.
براي تاييد اين حرف ليست بلندي از سياستمداران ايراني تبار آمريكا را نام برد و نتيجه گرفت كه اين افراد مي توانند خود را تا حد رييس جمهور هم بالا بكشند.
شايد حضور اوباماي سياه در كاخ سفيد اين نظريه را موجه تر و قابل قبول تر كرده باشد.
فكر كردم حرف آن بزرگ معقول و شايسته است؛ به شايستگي هوش ايرانيان و استعداد بي بديل اين ملت و بالندگي فرهنگيشان.
البته مكمل اين توانايي ها، دموكراسي پوياي آمريكايي است.
وقتي اين نظام حكومتداري مي تواند يك آفريقايي تبار را كه پدرانش تا چند دهه پيش تر حق سوار شدن به اتوبوس سفيدها را نداشتند به كاخ سفيد بفرستد، حتما مي تواند يك ايراني تبار را هم كه پدرانش با مكنت و ثروت وارد ايالات متحده شده اند به اين كاخ قدرت بفرستد.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:14  توسط جواد رنجبر
|
سوال ۱:اين مكالمه ها قبل و بعد از كدام رخداد مهم سياسي انجام شده است؟
سوال ۲: "او" كيست؟
قبل از ...
او: سلام بر آقا جواد عزيز، مهندس جان چطوري؟
من:سلام حاج آقا.خوبين؟
او:الحمدالله.تشكر.تشكر.سلامت باشيد.
من:حاج آقا خوشبختانه اوضاع خوب است.
او: الحمدالله.بسيار عالي. به همت عالي جوانان بالنده اي چون شما.خدا انشالله به شما و خانواده محترم عزت مستدام بدهد.
من: حاج آقا امري باشد در خدمتم.
او: نه نه عرضي نيست.غرض عرض ادب بود و خدا قوت.به دكتر ... سلام مرا برسانيد...
{اين مكالمه با چند توصيه از جانب "او" به پايان مي رسد.}
بعد از ...
۱
من: الو...حاج آقا...
او: (با صداي ضعيف و خفه) من در جلسه كميسيون هستم.
۲
من: سلام حاج آقا
او: سلام.شما؟
۳
من:( گوشي من بارها زنگ مي زند)
او: ( پاسخي از گوشي او شنيده نمي شود)
۴
من:الو...
او:صدا نمي آد...الو...
پاسخ سوال ۱: انتخابات مجلس
پاسخ سوال ۲: نماينده محترم مردم در مجلس
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:47  توسط جواد رنجبر
|
نمايش اقتدار "رجب طيب اردوغان" در اجلاس داووس و استقبال مردمي از ايشان ريشه در كجا دارد و از كدام منبع قدرت سرچشمه مي گيرد؟
درس اول علم سياست اين است؛ سياست علم به دست آوردن قدرت، نمايش قدرت و حفظ قدرت است. يعني سياست مثلثي است با سه ضلع؛ كه اگر هر يك از اضلاع آن نباشد معيوب مي شود و از حيظ انتفاع ساقط و حتي ممكن است به ضد خود تبديل شود و به جاي رشد و آرامش، به ويراني و از دست رفتن منابع مبدل گردد.
حال بايد ديد رفتار اردوغان كه نمايشي از قدرت امروز تركيه است از كجا كسب شده است و چگونه اردوغان و حزب اسلامگرايش رمز حفظ آن را ياد گرفته اند؟
شايد آقاي اردوغان از اين اصل مهم سياست پيروي مي كند كه سياست فراز و نشيبي مداوم و بي وقفه از ايستادگي و انعطاف است. هر ايستادني، انعطاف و هر انعطافي ايستادني دارد.
در جهان سياست نمي توان هميشه ايستاد و نمي توان هميشه منعطف ماند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:53  توسط جواد رنجبر
|
اين شعر زيبا را جناب آقاي مهندس تقي زاده، استاد عزيزي كه من در مدت كوتاه آشنايي ارادت دوستانه اي نسبت به ايشان پيدا كرده ام فرستاده اند.از ايشان تشكر مي كنم.(اين هم مطلبي از آقاي تقي زاده)
اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوي،
و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت كوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از كسي نيابي
....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 0:34  توسط جواد رنجبر
|
آخر شب، به عادت چند ماه گذشته، با لباس ورزشي در پارك نزديك خانه قدم مي زدم.افكار پريشان هجوم آوردند و نتوانستم ورزش كنم.سيگاري روشن كردم.
دختر و پسر جواني كه در گوشه پارك خلوت كرده بودند نگاه متعجبي به من انداختند. حق داشتند. لباس و كفش ورزشي و سيگار؛ تناقض و تضاد.
از آن دو گذشتم و به قدم زدن ادامه دادم. به فكرم رسيد اگر ديدن يك تناقض ظاهري كه به راحتي با انداختن سيگار يا كندن لباس رفع مي شود چنين چشم هاي دو جوان غرق در معاشقه را مي درآند و آن ها را از عالم عشق جدا مي كند و اين قدر سوال و تعجب برانگيز است چرا سوال و تعجب برانگيزي تناقضات فكري و هزارپارگي هويتي را كه رفع و رجوعش به قرن ها زمان نياز دارد نمي فهميم و حساسمان نمي كند و از روزمرگي زندگي كه جندان هم عاشقانه و لطيف و لذت بخش نيست جدايمان نمي كند؟
چرا زندگي تناقض نماي ما با طيفي گسترده از علايق و منابع و فرهنگ هاي گوناگون به اندازه تناقض ظاهري ورزش و سيگار جلوه نمي كند؟
چرا؟
شايد چون به آن چنان خو گرفته ايم كه آثار و عوارضش را چون امور روزمره زندگي تلقي مي كنيم نه عيب و معضلي كه بايد براي رفعش برنامه داشت.
پ.ن. خبر خوشحال كننده بازگشت دكتر حسين بشيريه، استاد يگانه علوم سياسي، به كشور
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط جواد رنجبر
|
زندگي زيباست.
زندگي غوغاي نور و رنگ است و زندگي لذت بي پايان درك زيبايي كلمه و تصوير است و لذت بي پايان گفتگوهاي عاشقانه.
بله زندگي همه اين هاست. اما حتما هر كسي اين جملات را بخواند مثل "فرهاد برره" كه هر وقت از عشق مي شنيد بالا مي آورد بالا بياورد.
چون اين جملات در زندگي كنوني ما وصله ناجوري است.
زندگي ما زيبا نيست و ازدحام دود و غبار است.از كلمات خشونت مي بارد و تصاوير نامتناسب است و عشق فرصت طلبي.
از صبح زود كه از خانه بيرون مي روي و از كتاب ها و فيلم هايت جدا مي شوي بايد تحمل كني همه چيز و همه كس را.
راننده تاكسي را، كارمندت را احتمالا و شايد رييست را و بعد مراجعه كننده ات را و شايد رييس يك مركز را كه مجسمه بلاهت و حماقت است و بايد تحمل كني ...
و در اين ميان تو نابود مي شوي و تمام مي شوي و همه استعدادهايت به كلنجار رفتن با اين و آن مي گذرد و آخر شب انگار يكي بودي در ميان ديگران؛ نه شوري داشتي و نه شوقي و نه تزي براي زندگي بهتر...
و اما بايد براي رهايي از اين حس مخرب مدام تكرار كنيم
چرا توقف كنم، چرا؟...
مرا به زوزه ي دراز توحش در عضو جنسي حيوان چكار ...
مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد كرده است...
*(تنها صداست كه مي ماند / ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد/ فروغ فرخزاد)
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:52  توسط جواد رنجبر
|
نمي دانم چه حسي دوباره كشاندم به سوي هملت، با جلدي قرمز رنگ،ترجمه به آذين. دست گرفتم و دوباره خواندم. نمي دانم بار چندم است كه اين شاهكار شكسپير را مي خوانم؛ اما هر بار و اين بار حس كردم هرگز اين نمايشنامه را نخوانده ام. هملت، رو در رو با خيانت و ناتوان از همرنگ شدن با جماعت، و سوالي ازلي و ابدي در سر، سوالي سرنوشت ساز:
"بودن، یا نبودن، مساله این است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:14  توسط جواد رنجبر
|
انرژي بسياري براي نوشتن پيدا كرده ام؛ با ديدن دوستان دوره دانشگاه. پس از ماه ها اقامت مستمر در تبريز، با بيشترين مدت زمان در ده سال گذشته، سفري چند روزه به تهران داشتم. من تجربه دانشگاه، زندگي مجردي، سربازي و كار و تجربيات خوب و بد زندگي را در اين شهر كسب كرده ام. .يكي از مهم ترين تجارب، تشكيل حلقه دوستان دانشگاه بود. داريوش، علي، اکبر،مهدی، صادق، فرهاد، داور،حجت، امير، من و يكي دو تاي ديگر كه مسايل علمي، كتاب و فيلم و هنر علاقه مشتركمان بود و ساعت ها در بوفه دانشگاه نشستن و كشيدن سيگار و بالا بردن بي وقفه ليوان هاي چاي و از هر دري سخن گفتن كار روزمره مان.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:58  توسط جواد رنجبر
|
مشروح سخنان حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در جلسه اول:
ما اعتقاد داریم حرکتی که افتخار وابستگی و پیوستگی به آن را داریم، در ادامه حرکت پیامبران بزرگ الهی حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد مصطفی(ص) است. اما خیال همه را راحت کنم که اصلاحات نه عصایی دارد که تبدیل به اژدها شود و نه ید بیضائی. بنابراین آنانی که از اصلاحات اژدها می سازند اشتباه می کنند و اصلاحات را بزرگتر از آنچه هست معرفی می کنند. شما هم نترسید، آنچنان که دوستان حضرت موسی(ع) ترسیدند که اژدهایی در کار است و پس رفتند، نه! شما به جلو بیایید.اما یک اژدهای بسیار بزرگی وجود دارد و آن بیداری و رشد جامعه است که هر سحری را باطل خواهد کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:45  توسط جواد رنجبر
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای سید محمد خاتمی
انّ الله یامرکم ان تودّوا الامانات الی اهلها (سوره نساء - آیه 58)
تاریخ پرفراز ملت بزرگ ایران گواه صادق رهبرانی است که به مدد تدبیر، شجاعت و هوشمندی خویش در بکار گیری توانایی و قدرت ملت در عمده دورانها موجب شکوه و عظمت ایران گردیده و بر شمار صفحات زرین آن افزودهاند. همچنین در مواقع فرود تاریخی نیز نقش ضعف تدبیر و بی کفایتی حاکمان روزگار، در انجماد و انقیاد نیروی ملت انکار ناپذیر است. تاریخ این مرز و بوم شهادت میدهد که ملت ایران حتی در دوران پسرفت و یا تسلط بیگانه و استعمار نیز همواره مولد جنبش ها و مربی رهبران رهایی برای نجات ایران و نوسازی شکوه و عظمت آن بوده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:45  توسط جواد رنجبر
|